خاطرات دفتر وكالت صداي وكيل
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 12
دیروز : 2
افراد آنلاین : 1
همه : 197
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس
تسلسل باطل
در جلسه هستم، گوشي‌ام زنگ مي‌خورد، ناشناس است:
- سلام آقاي مهاجري، —— هستم با زحمت شماره شما رو پيدا كردم، دفتر شماره شما رو به كسي نميده موضوع مهمي است بايد با خودتون صحبت كنم.
قرار مي‌گذاريم بعد از جلسه تماس بگيرد و مقرر مي شود در اولين فرصت ملاقات كنيم...

خانمي چادري است كه هشت سال قبل جدا شده، همسرش اعتياد شديد داشته است، حضانت دخترش را به عهده و طلاق گرفته، در حال حاضر متاهل است و با مردي زندگي ميكند كه بيست سال از او بزرگتر است، دخترش نيز ۱۷ ساله است و دوم دبيرستان.
براي دخترش خواستگاري آمده كه ۲۲سال دارد، حرفها و صحبت‌ها هم انجام شده است اما وقتي به پدر جهت اذن ازدواج مراجعه كرده‌اند به شدت مخالفت كرده و گلايه ها و كينه هاي قديمي باز شده.


ابتدا صحبت حقوقي مي‌كنيم و راهكارهاي موجود را برايش بازگو مي‌كنم كه چگونه مي‌شود بدون اذن پدر و با حكم دادگاه ازدواج آنها را ثبت كرد...
در انتها كه گفتگوها تمام ميشود از من ميپرسد: اگر جاي من بودي چه ميكردي؟ آيا اين ازدواج به صلاح است؟
ميپرسم:
آيا دخترت اهل مدارا و سازگار است؟
آيا توانايي تحمل ناملايمات را دارد؟
آيا مهارت حل مشكلات و مديريت بحران‌ها را ياد گرفته است؟
آيا شادي آفرين است؟
آيا در تنهايي با خودش احساس خوشبختي ميكند؟
با تعجب نگاهم ميكند ظاهرا پاسخها مثبت نيست، سري به علامت نه تكان مي دهد:
- به من و پدرش رفته است، كمي عصبي است، يكي دوبار هم قصد خودكشي داشته است.
- اينطور كه ميگوييد به نظر ميرسد ازدواج براي او زود است، اگر ديرتر ازدواج كند به نفعش است.
كمي در هم مي‌رود... 
نگاهش مي‌كنم: 
- ببينم... نميخواهيد كه او را از سر خود باز كنيد؟ 
خودش چي!؟ نمي‌خواهد از خانه خلاص شود؟
آرام مي‌گويد: نه!
اما نفي محكمي نيست، نگران مي شوم... نگران يك ازدواج ناپخته... نگران دو جوان قرباني... 
تصور ميكنم دختر را كه شايد چند سال ديگر جاي مادرش مقابل من نشسته باشد... دلم مي گيرد...
ادامه مي دهم: 
- خواهر من بايد بيشتر دقت كنيد، شما تجربه زندگي، تجربه شكست و موفقيت داري، شما هستي كه بايد گوشي و چشم و فكر او باشي و برايش دورانديشي كني. 
نهايت هدف دخترت از ازدواج پوشيدن لباس عروس و رفتن به آرايشگاه و توجه ديدن از يك شوهر عاشق است.
او صرفا دنبال هيجان است نه ازدواج...

اما آيا راه عاشق كردن شوهر را هم بلد است؟
باز پيشنهاد مي كنم اگر مي توانيد كمي صبر كنيد.
به شوخي ادامه ميدهم:
نگران مجرد ماندن دختر خانمت هم نباش، دختران دهه هفتادي بي شوهر نمي مانند، عجله نكن كه داماد آينده هم به بلوغ اجتماعي بيشتري برسد.
- راستش صحبت ها را كرديم و قول و قرارها گذاشته شده، ديگر نمي‌شود كار ها را متوقف كرد.
توصيه ديگري هست كه انجام دهم؟!
چه بگويم...
- نه... عرضي نيست... ان شاءالله خوشبخت و سعادتمند بشوند.


اصرار داشت كه از من مشاوره بگيرد، وقت و هزينه هم صرف كرد اما بيش از اينكه دنبال شنيدن صحبت هاي من باشد، دنبال گرفتن يك تاييديه براي تصميم خودش بود!

اگرچه ما در جايگاه و وضعيت آن خانواده عزيز نيستيم اما بطور كلي به چنين ازدواجهايي بدبينانه نگاه مي‌كنم. 
با همه وجود اميدوارم نگراني و احساس خطر من غلط و نادرست باشد و اين دو جوان سالهاي سال شاد و سعادتمند در كنار هم زندگي كنند و فرزندان خوشبختي تحويل جامعه دهند .
#علي_مهاجري
#وكيل_دادگستري
#صداي_وكيل
https://t.me/khateratevakil                                                  http://sedayevakil.com/
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۶ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۸:۳۱:۳۴ ] [ اخوان ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب