خاطرات دفتر وكالت صداي وكيل
 
نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 2
دیروز : 2
افراد آنلاین : 1
همه : 278
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

ساعت ۷شب است و آماده رفتن به منزل شده‌ام... تلفن زنگ مي‌خورد:

- سلام قربان... صداي وكيل؟
مي‌خواستم با جناب مهاجري صحبت كنم.
- سلام... مهاجري هستم اما دفتر تعطيل شده...
- من خيلي خيلي عذر ميخوام امر واجبي بود كه در ساعت تعطيل مزاحم شدم.
موسوي هستم... از قطر تماس مي‌گيرم... تلفن شمارو از شعبه اول بازپرسي دادسرا گرفتم خيلي اصرار كردم يه وكيل خوب به من معرفي كنن كه بالأخره يكي دلش سوخت و شماره شمارو بمن داد.
- لطف داريد... اميدوارم اينطور برداشت نكرده باشيد كه من با اونها آشنايي دارم و كارتون سريعتر انجام ميشه چون من اونها رو نمي‌شناسم، لطف داشتن منو معرفي كردن. حالا موضوع چيه؟
- شما بزرگواريد استاد؛ همونطور كه عرض كردم، چند ساله در قطر هستيم البته خونه و زندگيمون تهرانه و سالي هم چند ماه تهرانيم.
برادر كوچكتري دارم كه پزشك متخصص‌اند. ايشون چند روز قبل جهت شركت در سميناري به تهران اومدن كه حين رانندگي به يك موتور سوار ميزنن و طرف مصدوم ميشه، غافل از اينكه ماشين هم دو ماهه بيمه‌اش تموم شده بوده و ما نميدونستيم.
از ديروز برادرم رو بازداشت كردن و براش قرار كفالت ۵۰ميليوني صادر شده، ايشون هم اين مقدار وجه نقد همراهش نيست كه بپردازه و بيرون بياد.
با دادگاه تلفني صحبت كردم كه اين مبلغ رو از قطر به حساب دادگستري واريز كنيم، گفتن شدني نيست؛ وقتي با استيصال من روبرو شدن همفكري كردن و شماره شما رو دادن كه از طريق شما اين كارو انجام بديم.
- پس ميخوايد اين مبلغ رو توسط كسي به ما برسونيد كه براي دادگاه واريز كنيم و برادرتون رو آزاد كنيم.
- احسنت؛ برادرم فردا پرواز داره، اگه بشه ايشون رو به پرواز برسونيد خيلي عالي ميشه؛ در مرحله بعد هم پرونده رو پيگيري بفرماييد و ماشين رو از توقيف آزاد كنيد و تحويل بگيريد.
استاد! اگه ممكنه يه شماره حساب بديد من تا نيمساعت ديگه اين پول رو مستقيم به حساب خودتون واريز مي‌كنم كه كارها سريع‌تر انجام بشه؛ حق‌الزحمه خودتون هم بروي چشام تقديم خواهم كرد.
- قابل شما رو نداره اگه صلاح مي‌دونيد فعلا شصت ميليون واريز بفرماييد كه يه وقت احيانا به پول نياز شد كم نياريم، كم و زيادش رو بعدا درست مي‌كنيم.
- پس اجازه بديد فعلا ۵۵ميليون واريز كنم، نياز شد باز سريع واريز ميكنم؛ بعدا كه براي تحويل خودرو خدمت رسيديم و قرارداد امضا شد باز هم خدمتتون خواهم بود.
- بسيار خوب... شماره حسابو يادداشت كنيد.
- اگر شماره كارت بدين بهتره، سريعتر انجام ميشه؛ فقط دو تا كارت بدين كه امكان جابجايي وجود داشته باشد.
- چند لحظه... يادداشت كنيد: 
۶۰۳۷... اين شماره كارت ملي و
۶۱۰۴... اينم شماره كارت ملت.
- ممنونم تا نيمساعت ديگه ۵۵تومن واريز ميشه؛ انشالله كه با دست تواناي شما و همكاراتون برادر ما هم زودتر برگرده...
ميدونيد استاد ما پرونده زياد داريم. اميدوارم به زودي شما رو از نزديك زيارت كنم و زمينه همكاري بيشتري با هم پيدا كنيم ما به دنبال دوست بزرگواري مثل شما مي‌گشتيم.
راستي يك شماره همراه هم لطف كنيد كه بتونم راحت با شما در ارتباط باشم.

تماس تمام شد احساس خوبي دارم و از خودم راضي‌ام؛ هم اينكه در دادگستري و ميان مردم شناخته شده و خوشنام هستم و هم اين كه تونستم يك موكل توانمند جديد به موكلين خودم اضافه كنم.
پس از نيمساعت باز گوشي من زنگ مي‌خوره...
- سلام استاد... موسوي هستم اگه ممكنه اين شماره‌ها رو يادداشت بفرماييد: 
شش هزار و ششصد و سي و هفت دلار از حساب شماره... بانك... با كد پيگيري... و شماره حواله... به حساب بانك ملي واريز شد.
همچنين مبلغ شش هزار و صد و نود و پنج دلار از حساب شماره... بانك... با كد پيگيري... و حواله... به حساب بانك ملت براتون واريز كردم.
- ممنونم، البته هنوز پيامكش بمن نرسيده...
- همين... بايد زحمت بكشيد شماره حواله‌ها را به بانك خودتون اعلام كنيد تا مبالغ به حسابتون واريز بشه البته لازم هم نيست تا فردا صبر كنيد از طريق عابر بانك هم ميشه شماره حواله‌ها رو اعلام كرد. ديگه سفارش نكنم اميدوارم فردا اول صبح همكارانتون به دادسرا برن.

لحظه‌اي جا مي‌خورم... 
امان از بدبيني ما وكلا، شيطان را لعنت مي‌كنم:
- من موكلين خارج از كشور زياد داشتم هيچوقت براي دريافت پول نياز به مراجعه به عابر بانك نبوده اگرچه الان هم دسترسي ندارم.
- درست مي‌فرماييد‌‌ اينجا حساب‌هاي ما ارزي هستن، عجله داشتم زودتر پولو به شما برسونم اگر حساب ارزي داشتين نيازي به اين كار نبود.
- خب مي‌گفتيد حساب ارزي اعلام مي‌كردم شما هم راحت‌تر بوديد! البته الان هم دير نشده...
- متأسفانه من واريز كردم و تا ساعت ۱۲شب هم بايد وصول بشه وگرنه بلوكه ميشه؛ اگر مشغله داريد و گرفتاريد يكي از كارمندان شما هم ميتونن... خيلي سريع انجام ميشه.
تعجب كرده‌ام:
- بسيار خب اجازه بديد ببينم چكار مي‌كنم.
به موضوع كاملا مشكوك شده‌ام اما ادب و متانت طرف مقابل اجازه نمي‌دهد صريح و بي‌تعارف صحبت كنم از شما چه پنهون كمي هم مردد هستم... 
با دوستي تلفني مشورت مي‌كنم و شكم به يقين تبديل ميشه با خودم ميگم بله بهتره خونه برم... امشب كاسب نيستم.
در حال عبور از عابر بانك هستم و به اين استاد زبردست جناب موسوي فكر مي‌كنم... نيم‌ساعتي هم گذشته... باز گوشي زنگ مي‌خورد و با ادب و احترام، پيگير موضوع است و اعتمادسازي مي‌كند.
شروع مي‌كنم سوالاتي بپرسم كه دچار تناقص شود اما اطلاعات حقوقي خوبي دارد و با اعتماد به نفس و دقيق پاسخ مي‌دهد ناچارم پرده حيا و تعارف را كنار بزنم و صريح و قاطع صحبت كنم.
- مي‌دونيد... واقعيتش از اينكه گفتيد به عابر بانك مراجعه كنم به صحبتهاتون شك كردم از يك دوست بانكي پرسيدم، به من گفت نيازي به اين كار نيست.
دروغ چرا من الان جلوي عابر بانكم احتمالا بعدش از من خواهيد خواست كه زبان دستگاه رو به انگليسي تغيير بدم كه من رو در منوهاي مختلف برنامه بچرخونيد و در آخر حساب رو خالي كنيد بعدش بريد سراغ كارت دوم و حواله دوم و... 
من عذر مي‌خوام بابت صراحتم، قطعا چنين قصدي نداريد اما اگر در گفتار خودتون صداقت داريد كه من هم چنين اعتقادي دارم لطفا به شكلي متعارف و بهتري مثلا از طريق دوست و آشنايي وجه رو به حسابم منتقل كنيد و اجازه بديد من فكرم درگير حل مشكل برادر شما و كارهاي فردا بمونه.
- عجيبه كه چنين فكري در مورد من كرديد استاد؛ مطمئن باشيد من با شما صادق هستم البته به شما حق ميدم جامعه بدي شده اما باور كنيد اگر راه سريعي بود حتما اون كارو انجام مي‌دادم...

كوتاه نمي‌آيد و سماجت دارد و اصرار دارد من را پاي عابربانك ببرد.‌.. 
حربه آخري كه در ذهن دارم را بكار مي‌برم.
- ممنونم كه منو درك كردين و بهم حق ميدين... راستش من بدون اجازه و از باب احتياط يه كاري كردم... موضوع رو به دوستاني كه در آگاهي دارم منعكس كردم و اونها از من خواستند گفتگو با شمارو سه دقيقه ادامه بدم كه خط شمارو بررسي كنن البته عذر ميخوام زودتر نگفتم به پاك دستي شما اطمينان داشتم...


و ناگهان تلفن قطع شد.

با خودم گفتم خدارو شكر..‌. اگه وكيل معروفي هم نيستم باز جاي شكرش باقيه وكيل مالباخته‌اي هم نشدم.

پي نوشت:
- اينگونه دزدي‌ها، شيوه‌هاي متنوعي دارد؛ شخصي با من تماس گرفته بود و مي‌گفت: سارق با ايجاد تصادف ساختگي با خودروي پارك شده‌ام، شماره موبايل گذاشته بود و بعد با اعتمادي كه ايجاد كرد به بهانه پرداخت خسارت، من رو جلوي عابربانك برد و موجودي حسابم رو خالي كرد.
- با آگاهي تماس گرفته بودم و اطلاع دادم شايد برنامه‌اي براي شناسايي چنين افرادي داشته باشن اما نداشتن فقط توصيه كردن سمت عابر بانك نرم.

#علي_مهاجري 
#صداي_وكيل

https://t.me/khateratevakil

https://sedayevakil.com/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۳۰:۰۰ ] [ اخوان ]

ارزشمندترين حق‌الوكاله

آنچه ذيلا نقل ميشود، خاطره‏‌اي است قديمي از يك وكيل متعهد و شريف‏ دادگستري...

وقتي مأمور، اخطاريه دادگاه جنائي را بمن ابلاغ كرد كه‏ بوكالت تسخيري «غلام» تعيين شده‏‌ام مثل همه اخطاريه‏‌هاي ديگر هيچ‏ احساسي بمن دست نداد. فرداي آنروز به دادگاه مراجعه كردم تا از نوع اتهام و مفاد پرونده كسب اطلاع كنم. خلاصه اين كه متهم يك شب حين مشاجره زن بيگناهش را كه حامله هم‏ بوده با لگد مضروب ميكند كه بر اثر ايراد ضرب، زن و جنين فوت ميكنند؛ دادستان هم برايش تقاضاي اعدام نموده و چون فقير و بي‏‌بضاعت است دادگاه مرا بعنوان وكيل تسخيري تعيين كرده است.

يك لحظه، طوفاني از خشم و ناراحتي وجودم را فراگرفت بخودم و كارم و قانون وكالت تسخيري‏ نفرين كردم. آخر اين چه شغلي است؟ چرا بايد از چنين موجود پليدي دفاع كنم و برخلاف ميلم قبول وكالت كنم؟ البته اين افكار مدت زيادي طول نكشيد بهرحال وظيفه سنگين و مقدس من در سنگر عدالت آغاز شده بود نبايد‏ زود قضاوت ميكردم... بخود آمدم پرونده را بستم و پيگير ملاقات با موكل در زندان شدم...

ساعت 10 صبح بود كه جواني بسن 24 الي 25 سال در معيت يك مأمور مراقب به اتاق‏ ملاقات آمد. جواني روستائي كوتاه قد و فقير با چشماني نافذ و روحيه‏‌اي قوي. توضيح دادم كه دادگاه مرا بوكالت تسخيري تو انتخاب كرده است بايد مرا محرم خودت بداني و همه ماجرا را با‏ جزئيات آن تعريف كني تا كمكت كنم. با آرامش‏ خاصي شروع بسخن كرد ماحصلش اين بود كه شب هنگام كه از كار روزانه بمنزل‏ آمده زندگانيش روبراه نبوده و با زنش دعوا و مرافعه كرده اما‏ لگدي باو نزده؛ زنش از چند روز پيش مريض بوده و چند روز بعد از واقعه نزاع، فوت كرده و برادرهاي زنش كه از خرده مالكين متنفذ منطقه‌اند و با وي اختلاف داشته‏‌اند او را متهم كرده و بكمك مأمورين محلي برايش پرونده ساخته‏‌اند ضمناً بمن گفت‏ كه جز يك مادر پير كه از يك چشم نابيناست هيچكسي در دنيا ندارد و زندگي‏ مادرش هم با كار او تأمين ميشود. خداحافظي كردم و از زندان بيرون‏ آمدم ميخواستم دنبال كارهاي ديگرم بروم ولي فكر «غلام» آرامم نميگذاشت، دوباره به دادگستري برگشتم، پرونده را گرفتم از برگ اول بدقت تمام اوراق را مطالعه كردم. گزارشها، اظهارات مطلعين، نظر بهدار محل كه پيش از نظر پزشكي قانوني اظهار عقيده كرده بود، تحقيقات ژاندارمري،‏ عقيده مقامات مربوطه و نتيجتاً نظر بازپرس و دادستان، همگي دلالت بر مجرميت متهم داشتند در حاليكه غلام با زباني ساده و خالي از شائبه بمن ميگفت كه بي‏گناه است؛ خود من هم با قرائت پرونده، صداقت او را باور كرده بودم اما همه چيز عليه او بود، راه دفاع مسدود به نظر ميرسيد.

به دنبال راهي، مدام اوراق پرونده را زير و رو كردم سرانجام نظرم روي ورقه اظهارنظر بهدار محل متمركز شد. كلمات «نفريت» و «عدم تكافوي قلب» و فوت، جلوي چشمم رژه‏ رفتند. راستي فراموش كردم براي شما بنويسم كه در نظريه پزشكي قانوني قيد شده بود كه‏ در اثر لگدي كه غلام به پهلوي زنش وارد آورده، كليه‏‌هاي زن از كار افتاده و در نتيجه، مبتلا به «نفريت» شده و نفريت هم «عدم تكافوي قلب» داده و اين مرض منجر بكشته شدن وي شده‏ است؛ اميدي مثل برق در ذهنم درخشيد خسته ولي خوشحال دفتر دادگاه را ترك كردم‏. 

يك مطلب ديگر را هم فراموش كردم بگويم: يك شب در دفتر كارم نشسته و سرگرم كار بودم كه منشي اطلاع داد پيرزني قصد ملاقات دارد. پيرزني تقريباً پشت خميده، صورت سوخته و پرچين و چروك بود تا ديدم كه از يك چشم نابيناست، دريافتم كه با مادر «غلام» روبرو هستم. ملاقات سختي بود او ميدانست كه پسرش متهم بقتل است و دادستان هم براي او تقاضاي‏ اعدام كرده است با چشمي خونبار التماس ميكرد كه جان تنها كسش را نجات دهم‏. معلوم شد «غلام» همه ‏چيز را براي او نوشته است. از وضع پيرزن منقلب و متأثر شدم و از او خواستم دعا كند و خداوند توفيق‏ دهد تا بيگناهي پسرش را اثبات كنم.

بگذاريد بقيه مطلب را مختصر بنويسم: لايحه‌اي دادم و نظريه پزشكي قانوني را مخدوش و مخالف صريح اصول پزشكي اعلام نمودم تقاضا كردم محكمه از يكي ديگر از پزشكان قانوني و ديگر اطباء متخصص دعوت كند كه تقاضايم پذيرفته شد. در جلسه محاكمه، اطباء صريحا نظر دادند كه ممكن است يك زن حامله خود بخود دچار نفريت شود بدون اينكه بر كليه او ضربه‏‌اي وارد شده باشد. 

شك در نظر قضات حاصل شد سپس با دلائل ديگري نظريه پزشك قانوني رد شد و نهايتا‏ ثابت گشت كه زن «غلام» قبلا مبتلا به «نفريت» بوده و بر اثر همين مرض هم بدرود حيات گفته است...

در مدت سه روز كه مشغول دفاع در محكمه بودم مدام قيافه مغموم مادر و شبح خيالي «غلام» در نظرم بود. خسته ولي خوشحال بودم چون موفقيت را حدس ميزدم.

روز چهارم، دادرسان دادگاه پس از دو ساعت شور وارد دادگاه شدند همه باحترام ورودشان‏ برخاستند. منشي شروع بقرائت رأي كرد، بي گناهي غلام صادر شده بود. «غلام» صدايم كرد فكر كردم ميخواهد تشكر كند ولي‏ او خطاب بمن گفت اكنون كه آزاد شده‏‌ام ساعت نزديك 2 بعدازظهر است من چيزي نخورده‏‌ام و ميل ندارم مستقيما به شهرم برگردم؛ كمك ميخواست... راستش اول از اين برخوردش تعجب كردم اما بخود آمدم، يك درمانده از من طلب كمك ميكرد و بايد به او پاسخ مثبت مي‌دادم... خلاصه، آن روز دادگاه را ترك كردم و بمنزل رفتم در حاليكه «غلام» حتي يك تشكر خشك و خالي هم از من نكرده بود.

يكي دو ماه از اين‏ ماجرا گذشت و جريان كار «غلام» هم مثل همه كارهاي ديگر تمام شد و بفراموشي سپرده شد تا اين كه جالب‏ترين خاطره دوران وكالت من اتفاق افتاد... 

غروب يكروز پائيزي وارد دفتر كارم شدم چيزي كه عجيب و بي‌سابقه بود صداي يك بز بود كه در فضاي دفتر وكالت‏ من طنين انداز بود! با عصبانيت وارد شدم «غلام» را ديدم با مادرش نشسته بود و در دست مادرش بقچه‏‌اي خودنمائي ميكرد. هنوز پرخاش من بمسئول دفتر بخاطر بز آغاز نشده بود كه مادر «غلام» بدست‏ و پايم افتاد و با بياني ساده از زحمات من تشكر كرد و سپس توضيح داد كه بپاس زحمت‏ من، تنها بزي را كه داشته و از شيرش استفاده ميكرده با يك بقچه «به» به عنوان هديه و ارمغان‏ برايم آورده... 

او با ايثار تمام و با همه مايملكش آمده بود از من قدرداني كند سپس «غلام» شروع به صحبت كرد و گفت من براي شما «پول» هم آورده‏‌ام «پول». «غلام» روي كلمه پول‏ محكم تكيه كرد و بلافاصله دست در جيب كرد يك دسته اسكناس بيرون آورد و گفت اين پول، اولش سيصد تومان بود ولي 20 تومان خرج من و مادرم شده كه باينجا آمديم و بيست تومان هم بايد خرج كنيم برگرديم و حالا اين دويست و شصت تومان است خواهش ميكنيم آنرا قبول كنيد تا جبران‏ زحمات شما شده باشد و سپس پولها را روي ميز من گذاشت و گفت «هيچ وقت نمك ناشناسي‏ نميكنم» در حاليكه تحت تأثير اين منظره و هيجانات ناشي از رفتار انساني «غلام» و مادرش بودم‏ رو به او كردم و گفتم تو كه ميگفتي ديناري پول و ذره‏‌اي از مال دنيا نداري پس چگونه اين پول را فراهم كردي؟ «غلام» در حاليكه از اقدام خود خوشحال بود جواب داد: من براي‏ يكسال «قراري» شده‏‌ام (يعني اجير شده‏‌ام) صدتومان كمتر از نرخ مقرر دستمزد گرفتم بشرطي‏ كه تمام دستمزد يكساله‏‌ام را قبلا دريافت كنم و براي شما بياورم... 

طاقت نياوردم ناخواسته اشك در ديدگانم دويد و بصورتم سرازير شد هرچه كردم پول را نپذيرم نشد كه نشد با خواهش و التماس پول را گذاشتند روي ميز. غلام را بوسيدم و از او و مادرش خداحافظي كردم.

اين بزرگترين و پر ارزش‏ترين حق الوكاله‏‌اي بود كه در تمام مدت وكالتم دريافت داشتم.


حقوق امروز -فروردين 1342 - شماره 2

#صداي_وكيل 

sedayevakil.com 

https://t.me/khateratevakil


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۹:۱۸:۴۳ ] [ اخوان ]

عزت نفس

راز تداوم زندگي خانوادگي

 

امروزه در دنياي مدرني زندگي مي‌كنيم كه تكنولوژي همه چيز رو به تسخير خودش در آورده و در فرهنگ ما نفوذ كرده اما حواسمون بايد باشه كه اين دنياي مجهز و پر از وسايل ارتباطي، ما رو از «اصل زندگي» و «دنياي شيريني» كه داريم، يه وقت دور نكنه.

اگه واقع بين باشيم و دقت كنيم، مي‌بينيم كه همه‌ي اين ابزارهاي ارتباطي در كنار تمام مزاياشون، خيلي از ارزش ها رو كمرنگ كردن و باعث پيدا شدن خيلي از مشكلات اجتماعي و خانوادگي شدن.

 

امروز توي دفتر از بين تلفن‌هايي كه مي‌شد و مشاوره‌هايي كه به مخاطب هامون مي‌داديم با موردي برخوردم كه جاي تاسف داشت و براي لحظاتي من رو از اين دنياي جديد و به اصطلاح مدرن بيزار كرد.

آقاي جواني بود كه ميخواس باهام مشورت كنه و راجع به همسرش چيزهايي بگه. صداش عليرغم جواني، صداي يه آدم شكست خورده بود.

مي‌گفت چند ماه پيش به مناسبت تولد همسرش براش يه گوشي موبايل گرون‌ قيمت خريده؛ طبعا اون پيش خودش فكر مي‌كرده با اين كار همسرش رو بينهايت خوشحال و سورپرايز ميكنه و باعث گرمتر شدن عشقشون ميشه، غافل از اين كه همين گوشي باعث فاصله و اختلاف توي زندگيشون شده بود. مي‌گفت كه همسرم بيشتر مواقع و حتي وقتي كه من خونه هستم حواسش فقط به گوشيه و همين مسئله چندين بار باعث بحثمون شده.

حرف دلش اين بود كه وابستگي زنم به گوشيش، زندگيمونو خراب و همسرم رو گستاخ كرده تا جاييكه  احساس مي‌كنم اولويت زندگيش من نيستم بلكه اون گوشي لعنتيه. وقتي هم اعتراض مي‌كنم من رو يك آدم قديمي، بدبين و شكاك خطاب ميكنه!

مي‌گفت: «يك بار كه بحث مي‌كرديم همسرم به من گفت كه ديگه داري حالمو بهم ميزني و خيلي راحت بيان كرد كه يه ذره مثل پسرهاي گروه تلگرام جذاب و به روز باش و ازشون ياد بگير... راستشو بخوايد به روي خودم نياوردم ولي اين حرفش من رو شكست... خيلي ناراحت شدم و نمي‌دونستم چي بگم و چه جوابي بدم...»

برام تعريف كرد: «يك شب كه همسرم خواب بود گوشيش رو برداشتم و محتوياتش رو چك كردم. شوكه شدم وقتي ديدم كه از طريق تلگرام با كسي ارتباط داره و چت ميكنه، نمي‌دونستم بايد چيكار كنم، خيلي تصميمها از سرم گذشت ولي هرطوري بود خودم رو كنترل كردم چون فكر ميكردم بهتره به روي خودم نيارم و پرده حياي بينمون دريده نشه...»

 

رفتارش قابل درك بود بينوا بين دلش و غيرتش گير بود و نمي‌تونست تصميمي بگيره... دوس داشت دردش رو بگه و سبك بشه اما خجالت مي‌كشيد ادامه بده، چون احساس حقارت داشت. عليرغم صداي زيبا و بيان متينش، صلابتي در گفتارش نبود؛ راست مي‌گفت... تخريبهاي همسرش واقعا شكسته بودش و اعتماد بنفسش از دست رفته بود.

خلاصه حرفهاشو به سختي جمع كرد و پرسيد كه راه چارش چيه؟ همسرش رو دوست داره... چكار كنه از دستش نده و عزت نفس و غرورش نشكنه؟

 

 

راستش از اين نمونه حكايات زياد در دفاتر وكلا وجود داره...

مشكل اين جوون عزيز ما بهانه‌اي شد كه امشب كمي پرحرفي كنم و در چند خط از تجربيات خودم براتون بگم:

 

يكي از دلايلي كه باعث جدايي و طلاق يك زوج ميشه خروج از كفويت و همسطحي اونها برابر يكديگره.

بعنوان مثال زياد ديديم وقتي مرد، پولدار ميشه يا خانمي سركار ميره و استقلال مالي پيدا ميكنه يا مثلا هركدوم از اونها وقتي وارد دانشگاه ميشن اگر اين تغييرات به شكلي باشه كه برابري و همسنگي اونها بهم بخوره، زندگي اونها وارد بحران طلاق يا مشكلات مشابه اون ميشه.

از طرفي يادمون باشه همه ما آدمها از افرادي كه بخوان آويزون ما بشن و مثل افراد فلج، وبال گردن ما قرار بگيرن در دراز مدت منزجر ميشيم.

امان از روزي كه مرد، زنش رو در سطح و اندازه خودش نبينه يا برعكس، خانمش اونو حقير و ريز  ببينه.

همانطور كه زن و مرد بايد از تكبر و غرور بيجا بپرهيزن در عين حال موظفند مراقب كوچك شدن شخصيت و عزت نفسشون در مقابل شريك زندگي باشن و خداي نكرده اجازه ندن چنين اتفاقي بيفته.

زياد ديدم زن ها و مردهايي كه خودشون رو خوار و خفيف كردن بلكه زندگيشون پابرجا بمونه اما نتيجه كاملا برخلاف انتظارشون بوده چرا كه با اين كار بيشتر از چشم طرفشون افتادن.

عزت نفس موهبت الهي و يه هديه از خداست كه سرمايه ما براي شكست ناپذيري در زندگي و بالا بردن ايستادگي برابر مشكلاته. نبايد اين عزت خدادادي رو ارزون خرجش كنيم و اجازه بديم كسي به اون دست اندازي كنه.

 

 امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: "من با نفس خود هيچ موجودي را برابر نمي‏كنم، جز پروردگارم.

تمام دنيا و غير خدا با اين گوهر نفيس هم ارز نيست."

(بحارالانوار، ج 47، ص 25.)

 

#محمد_فلاحي

#علي_مهاجري

#صداي_وكيل

https://t.me/khateratevakil

https://sedayevakil.com/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۲:۵۲:۱۹ ] [ اخوان ]

مشاوره حقوقي رايگان با وكيل خوب دادگستري

مرد داستان امروز ما:

تقي، مردي ۳۵ساله از استان مركزي است، با لهجه غليظ شهرستاني صحبت مي‌كند، متاهل است و فرزند ۸ ساله‌اي دارد.

همسرش دختر عمويش است، زن سازگار و صبوري است؛ با هم مشكل جدي ندارند بقول خودش نهايت اينكه مدتي‌است مهرشان بهم كم شده‌است.

يك خانواده شهرستاني‌اند كه يكي دو سال است به تهران آمده‌اند و دست بر قضا محل كار مرد در شمال شهر تهران (ولنجك) قرار گرفته است اگر چه از لحاظ مالي دستش بسته است و توانگر نيست. 

زن داستان ما:

سپيده، دختري ۲۴ساله، تك فرزند، در ولنجك با پدر و مادرش به شكلي كاملا متمول و اشرافي زندگي مي‌كند؛ آزادي‌هاي زيادي دارد. نيمي از عمر خود را در خارج از كشور زندگي كرده و مثل برخي دختران مرفه، خودخواهي‌هاي آزار دهنده‌اي دارد كه نتيجه تربيت و شرايط اوست.

بعنوان مثال هرچه خواسته برايش فراهم شده، نگاهش به ديگران نگاه از بالا به پايين است. هيچ‌گاه برابر كسي نيازي به دروغ گفتن نداشته پس اعتقاد دارد بايد راستگو باشد. چون قدرتمند است از كسي نمي‌ترسد و جسور و بي‌باك تصميم مي‌گيرد و عمل مي‌كند؛ در كارهايش فقط به عقل و فكر خودش اعتماد دارد. كمتر از ديگران مشورت مي‌گيرد و براي رسيدن به خواسته‌هايش از هزينه‌اي ابا نميكند، ناگفته نماند مي‌گويند دختر بسيار زيبا و جذابي است.

داستان:

دختر داستان ما سه سال قبل تصميم مي‌گيرد با پسري كه در آن دوره عاشقش بوده ازدواج كند، ازدواجي نافرجام كه خيلي زود به طلاق منجر مي‌گردد. برايم كامل روشن نشد كه چگونه دست روزگار تقي و سپيده را به هم مي‌رساند و تقي عليرغم متاهل بودنش، فقير بودنش، شهرستاني بودنش و تفاوت‌هاي فرهنگي بسيار، به اين دختر نزديك مي‌شود. حدس مي‌زنم كه تقي سرايدار آنها بوده باشد و دختر بواسطه شرايط روحي خويش و نياز به داشتن يك سنگ صبور به تقي پناه مي‌برد و او نيز از خدا خواسته پيشنهاد اجراي صيغه و يك رابطه كوتاه مدت مي‌دهد. اين رابطه با اصرار و خواهش مرد ادامه مي‌يابد و تبديل به چند روز و چند ماه مي‌رسد.

خود تقي هم كه براي مشاوره آمده بود برايش عجيب بود كه چرا سپيده از ميان اين همه جوان زيبا و ثروتمند، با او دوام آورده است.

بگذريم پس از چند ماه، دايي سپيده جهت خواستگاري براي پسرش كه در اروپاست به منزل آنها مي‌آيد و دختر هم علاقمند به اين ازدواج مي‌شود و موضوع را با تقي در ميان مي‌گذارد كه ديگر بس است، من مي‌خواهم ازدواج ميكنم و... تقي هم غمگين و افسرده، سعي مي‌كند نظر سپيده را نسبت به اين ازدواج تغيير دهد بلكه مدت بيشتر كنار او باشد و از او و حمايتش بهره بيشتري ببرد كه با مخالفت قاطع زن روبرو مي‌شود اما اتفاقي روياهاي سپيده را برهم مي‌زند چرا كه او در اين بين باردار مي‌شود (تقي قسم ميخورد ناخواسته بوده).

تقي دل در گرو دختر دارد و اصرار مي‌كند با او بماند و فرزند را نگه دارد؛ سپيده نيز كه بچه دوست دارد دچار ترديد شده مي‌گويد در صورتي حاضر است اين كار را بكند كه تقي همسرش را طلاق دهد اما تقي علاقمند به حفظ همسر اولش نيز هست چرا كه فرزند دارد.

زمان براي سپيده سريع درحال گذر است و تقي دست دست مي‌كند. شرايط تقي براي سپيده قابل قبول نيست لذا بدون اطلاع تقي اقدام به سقط جنين مي‌كند و عمل سقط هم با موفقيت انجام مي‌شود. ابتدا وضعيت سلامتي سپيده خوب است لكن پس از چند روز عوارض سقط هويدا مي‌شود و كار به مراجعه به پزشكان متخصص كشيده مي‌شود، نتيجه سخت و تكان دهنده است؛ آزمايشها و عكسها نشان ميدهند كه رحم سپيده بواسطه كورتاژ دچار آسيب جدي شده و ميبايست تخليه شود، هيچ راه ديگري هم متصور نيست؛ پزشكان به اتفاق معتقدند سپيده ديگر هيچگاه نميتواند مادر شود.

از آن تاريخ به بعد سپيده بشدت عصبي شده است، پرخاش و تندي بي‌حدي مي‌كند، گويي ديوانه شده است، به تقي گفته كه بايد زنش را طلاق دهد و با او ازدواج كند و در اين خصوص به شدت تهديد كرده و او را تحت فشار قرار داده است.

تقي برايش توضيح داده كه همسرش را دوست دارد و سپيده پاسخ داده غلط كرده وقتي زنش را دوست داشته با او وارد رابطه شده است. تقي شديدا از سپيده ميترسد ميگويد او دختر بي‌كله و ديوانه‌ايست هر چه را بگويد انجام مي‌دهد. شديدا نگران آبرو، شغل و موقعيت خويش است حتي نگران امنيت خانواده‌اش است.

تقي از روي ناچاري موضوع را با همسرش در ميان گذاشته و همسرش به خاطر آبرو و شغل تقي پذيرفته بصورت ظاهري از او جدا شود تا آبها از آسياب بيفتد اما سپيده ميگويد بايد حضانت فرزندت را به همسرت داده، طلاقش دهي و همسرت را به شهرستان بازگرداني و از همه مهمتر فرزندت بايد در مدرسه آن شهر ثبت نام شود اما تقي در شهرستان آبرو دارد، جواب فاميل و بستگانش را چه دهد!؟

چه آسان مي‌نمود اول غم دريا به بوي سود

غلط كردم كه اين توفان به صد گوهر نمي‌ارزد

 

#الميرا_پناهي

#علي_مهاجري

#صداي_وكيل

https://t.me/khateratevakil

https://sedayevakil.com/

صداي وكيل پاسخ دهنده به سوالات حقوقي شما و ارائه دهنده مشاوره رايگان توسط وكيل دادگستري


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۹ دى ۱۳۹۶ ] [ ۰۳:۱۷:۵۱ ] [ اخوان ]

كلاهبردار شيك پوش

جواني خوش برخورديست حدودا ۳۵ساله، لاغر و نسبتا قد بلند است، كت‌شلوار نسكافه‌اي رنگي پوشيده است؛ به گرمي با من دست مي‌دهد و خودش را معرفي مي‌كند. 
مينشيند... حال و احوالي مي‌كنيم... اما براي شروع دست دست مي‌كند... من شروع مي‌كنم:
- خب... در خدمتم!
با لبخندي مي‌گويد:
- من كلاهبرداري مي‌كنم... (كمي مكث و لبخند) ديگه پيش شماها بايد راستشو گفت!
هم تعجب كرده‌ام و هم خنده‌ام گرفته‌است:
- خوشبختم...!
با شوخي از وضعيت كسب و كارش مي‌پرسم او هم دل خوشي ندارد.
ادامه مي‌دهد:
- اومدم كمي از قوانين كسب اطلاع كنم. 
جريان از اين قراره كه سه سال قبل با شخصي آشنا شدم كه كارت پايان خدمت مي‌گرفت همه مراحل رو هم قانوني انجام مي‌داد.
- از همونا كه بعد از ۶ماه، يكسال لو ميره و كارت باطل ميشه؟!
- نه؛ كارمون كاملا قانوني انجام مي‌شد حتي با كارت‌هاي ما پاسپورت گرفتن و از كشور هم خارج شدن.
نياز نيست اثبات كنم كه اشتباه مي‌كند. 
- علاوه بر پايان خدمت، مدرك تحصيلي هم مي‌گرفتيم اما الان يكساله كه دوستم ديگر تماسهاي منو جواب نمي‌ده.
نميدونم چه اتفاقي براش افتاده... از طرفي نمي‌خواستم مشتريهام بپرن... ردشون نمي‌كردم، پول و مدارك ازشون مي‌گرفتم و قول و وعده مي‌دادم.
خب اميدوار بودم برگرده يا من كس ديگه‌اي پيدا كنم كه هنوز هم كسي پيدا نكردم بتونه كار اونو انجام بده؛ الانم پولا خرج شده و مشتريا صبرشون لبريز؛ ميخوان شكايت كنن؛ منم گفتم بيام پيش يه وكيل ببينم اوضاعم چطوره و چند چندم.
- پولا رو به حساب خودت واريز مي‌كردن؟!
- نه. به كارت دوست دخترم، كارت اون دست منه؛ منم از كارت اون خرج مي‌كنم.
- معمولا براي هر پايان خدمت چند ميگيري؟
- سيزده ميليون، البته كم و زياد هم داره، مثلا از جووني تو سعادت آباد ۲۶تومن گرفتم؛ اگرم ببينم كسي فقير و نداره كمتر ميگيرم و كمكش ميكنم.
با شوخي ميگويم:
- پس دستت تو كار خير هم هست...
جدي ميشود:
- شوخي كردم كلاهبردارم به هر حال به ازاش خدمتي ارائه ميدم.
- اما دير يا زود كارتها كشف و ابطال ميشه و استفاده كنندگان به اتهام استفاده از سند مجعول تحت تعقيب قرار مي‌گيرن. اقلش اينه كه يه سوء پيشينه براشون ميخوره.
- اون وقت جرم من چيه؟
- متفاوته؛ اگه يكسال اخيرو در نظر بگيريم كلاهبرداري كردي اما قبلش اتهام جعل يا معاونت در جعل بهت ميخوره.
نيشش باز مي‌شود و سوت بلندي مي‌زند: 
- يه وقت فكر نكني منم شوخي ميكنم.
- دوست دخترم چي؟!
- اونم معاونت در جعل مرتكب شده مگر اينكه ثابت بشه از كارهاي شما كاملا بيخبر بوده كه تبرئه ميشه اما در هر صورت نسبت به پول‌هايي كه به حسابش واريز شده مسئوليت داره و بايد برگردونه.

خلاصه يكي دو سوال ديگر هم مي‌پرسد و در پايان خيلي شيك مثل يك جنتلمن با من خداحافظي مي‌كند و از دفتر خارج مي‌شود... گويي مديرعامل يك شركت مهم است.

نكات:
- جعل سند و استفاده از سند مجعول، دو جرم جداگانه اند؛ بنابراين كسي كه كارت پايان خدمت را جعل كرده و كسي كه از آن استفاده مي‌كند، هر كدام بايد مستقل مجازات شوند. 
- مجازات جعل يا استفاده از كارت پايان خدمت جعلي: 1 تا 10سال حبس
- مجازات جعل يا استفاده از مدارك تحصيلي جعلي: 1 تا 3سال حبس
- مجازات كلاهبرداري: 1 تا 7سال حبس

#علي_مهاجري 
#وكيل_دادگستري 
#صداي_وكيل 
https://t.me/khateratevakil

https://sedayevakil.com/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۴ دى ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۰۹:۳۸ ] [ اخوان ]
بنگاهي ساده‌دل

مدير يكي از بنگاههاي مسكن و از همسايگان دفتر است، انسان موجه و خوشنامي هم هست، معمولا هر روز با هم سلام و عليكي داريم اما امروز بهم ريخته و گرفته است، سر راهم را مي‌گيرد، عجله دارم، از او مي‌خواهم كه به سمت دفتر حركت كنيم و صحبت كنيم. برخلاف هميشه از تعارفات كم مي‌كند و سر اصل مطلب مي‌رود:
منزل خوب و مناسبي داشتم، ۵سال قبل كه بازار مسكن رونق گرفت ديدم برخلاف همكارها سرمايه مناسبي براي تجارت و خريد و فروش ندارم و معاملات مناسب رو از دست ميدم، منزلو فروختم و جاي ديگه‌اي در سعادت‌آباد براي خانواده رهن كردم. در اين مدت قرارداد اجاره رو هر سال تجديد مي‌كرديم تا دو سال آخر كه مالك خارج از كشور بود و به سبب اعتماد ايجاد شده، تمديد اجاره شفاهي و البته بدون افزايش انجام مي‌گرفت.

ديروز سه نفر از دادگاه به منزل مراجعه و تقاضاي بازديد خونه رو كردن، خانواده هم بدون هماهنگي با من اجازه بازديد دادن كه بعدا مشخص شده وكيل بانك و كارشناس رسمي دادگستري‌‌اند و براي ارزيابي ملك اومدن. 
علتو جويا شديم عنوان كردن كه اين ملك در رهن بانك بوده و چون اقساط وام پرداخت نشده، بانك مي‌خواد اونو به مزايده بذاره.

- اي واي... شما كه خودت اهل فن هستي چرا اسناد و مدارك ملك رو كنترل نكردي كه در رهن نباشه؟
- چرا، سال اول كنترل كردم اما سالهاي بعد اعتمادم جلب شده بود؛ ظاهرا پس از اجاره به ما، ملك رو در رهن بانك گذاشتن و وام گرفتن.
- چقدر رهن كردي؟
- ۲۰۰ ميليون
- ارزش ملك چقدره؟
- حدود ۷۰۰ ، ۸۰۰ ميليون 
- طلب بانك چنده؟
- اينطور كه ميگن با اصل و فرعش حدود ۱ميليارد و دويست ميليوني ميشه. 
حالا چي ميشه؟ چه كاري ميتونم بكنم؟

***

اين نمونه، دامي است كه براي مستاجران علاقمند به رهن، پهن مي‌شود، البته در مواقعي كه مبلغ رهن زياد است، اين خطر نيز پر رنگتر مي‌شود.

وامهاي سنگين بانكي را كه نمي‌شود با كارمند يا كاسب ضمانت نمود، جوابگو نيست. بايد از وثيقه هاي ملكي استفاده كرد كه ارزش بيشتري دارند؛ از طرفي در رهن، عين ملك "مثلا آپارتمان" توقيف نمي‌شود فقط در سند آن قيد ميشود و سند در گرو بانك مي‌رود و خود مالك مي‌تواند از عين آن ملك استفاده كند يا آن را رهن و اجاره دهد.
حال اگر اين مالك خداي نكرده انسان نااهلي باشد مي‌تواند پس از گرفتن وام، ملك را هم رهن دهد و مثل داستان ما انسان ديگري را نيز بدبخت كند.

بگذريم كه مالكان با زد و بند هايي كه با كارشناسان مي‌‌كنند، غالبا ملك را بيش از قيمت واقعي آن ارزش گذاري و كارشناسي مي‌كنند تا مبلغ بيشتري وام بگيرند.

نكته: 
در داستان ما مستاجر موظف است ملك را تخليه نموده و تحويل بانك دهد.
مستاجر داستان ما صرفا مي‌بايست مبلغ رهن خود را از موجر مطالبه نمايد و هيچ ادعايي عليه بانك مسموع نيست.

#علي_مهاجري 
#وكيل_دادگستري 
#صداي_وكيل 
https://t.me/khateratevakil                                    http://sedayevakil.com/

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۲ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۲۵:۴۱ ] [ اخوان ]
نبايد بددلي كردن

گاهي برخي مردها به بيمارى بددلي ‏مبتلا مي‌شوند. بيمارى خانمان‌سوزي كه زندگى را زهر و بنيان خانواده‏ را خاكستر مي‌كند. 
چنين افرادي چون احساس عدم‌امنيت دارند، بي‌قرارند و آرامش از آنها سلب شده لذا معمولا زياد بهانه‏‌گيرى مي‌كنند و چون سوءظن دارند از در و ديوار، شاهد و قرينه پيدا مي‌كنند.
بدتر از همه گاهى مادر، خواهر يا اطرافيان مرد هم در اثر غرض‌ورزى، باور او را تاييد مي‌كنند كه در اين صورت ديگر آب خوش از گلوى هيچ‌كس پايين نخواهد رفت.

از گفتگوي امروز بگويم... با صدايي گرفته شروع به صحبت كرد از صدايش معلوم بود كه زياد گريه كرده هر لحظه امكان داشت باز هم زير گريه بزند. بغض خاص و لحن سخنش هنوز در گوشم طنين اندازست...
طبق عادت شغلي اول بايد فقط گوش بدهيم تا رشته كلام از دستش خارج نشود:
_ نزديك سي سالي ميشه كه ازدواج كردم. سه‌تا پسر دارم همه‌شون موفق‌اند و براي خودشون كاره‌اي شدن.
من و شوهرم شهرستاني هستيم خودمون با هم آشنا شديم البته اون وقت‌ها مثل الان حرف از دوستي نبود؛ از اول تصميم به ازدواج داشتيم، خانواده‌ها هم مخالفت نكردن و ازدواج ما شكل گرفت بعدا به تهران نقل مكان كرديم.
اون دوره من علاقه زيادي به ادامه تحصيل داشتم، استعداد خوبي داشتم و مصمم بودم مثل بقيه خواهرام تا دكترا درسم رو ادامه بدم اما آشنايي و ازدواج باعث شد روز به روز علاقه‌ام به نامزدم بيشتر بشه و توجهم به تحصيل كمتر؛ از طرفي امكان تهيه منزل و شروع زندگي رو نداشتيم به همين جهت نامزدي ما طول كشيد.
رفت و آمدهاي بيش از حد من به منزل مادرشوهرم كار دستم داد و در نامزدي بكارتم رو از دست دادم. بهرحال عاشقش بودم ميخواستم كنارش باشم ازش عشق بگيرم و عشقم رو بهش نشون بدم؛ هركاري مي‌كردم تا از من و زندگيش راضي باشه و مثلا فكر خيانت به سرش نزنه.
بعدها تو زندگي مشترك هم سعي كردم زن سازگاري براي شوهرم باشم، با داشته و نداشته ساختيم و بچه‌ها رو بزرگ كرديم؛ همسرم هم هرچي از خدا مي‌خواست بهش داد و وضعش خيلي خوب شد.
زندگي ما با عشق شروع شد بعد از مدتي هم مثل همه زندگي‌ها، معمولي شد اگرچه خوب بود و راضي بودم.
الان چندساله اخلاق و رفتار شوهرم تغيير كرده، حس مي‌كنم اون آدم سابق نيست كه به خاطر من هركاري مي‌كرد... 
اين سردي به مرور بيشتر شده... سر هر اتفاقي جروبحث مي‌كنه و تهمت و حرفاي زشت بهم ميزنه، روز به روز بيشتر باهم جنگ مي‌كنيم و حيايي بينمون نمونده.
اوايل فكر مي‌كردم از روي عصبانيت و به قصد توهين بمن تهمت مي‌زنه تا اينكه چند وقته خيلي جدي به من ميگه از قبل نامزدي، تو دختر نبودي و اين بچه ها از خون من نيستن!
تو پيش از من با مرد ديگه‌اي رابطه داشتي و از من پنهون كردي و من الان هم مي‌تونم بابت اين پنهون‌كاري ازت شكايت كنم...
رفته همه اموال و دارايي‌شو بنام برادرش كرده از ترس اينكه بخوام مهريه و حق و حقوق ناچيزمو به اجرا بذارم...
از طرفي در جايگاه يه زني‌ام كه تهمت رابطه نامشروع بهم زده شده و احساس تلخي دارم، واقعا پاسخ اون عشق پاك و فداكارانه من، اين نيست... 
مكث بلندي ميكند بغضش را فرو ميخورد و ادامه ميدهد:
- بعضي وقتا فكر مي‌كنم جدا بشم، خودمو نجات بدم و ديگه اين حرفاي آزاردهنده رو نشنوم حق و حقوقم زياد نيست بگيرم و يه گوشه اي تنها زندگي كنم... ولي بعدا حتما پشت سرم ميگه: ديديد گفتم زيرسرش بلند بود؟ اصلا در و همسايه و فاميل چي ميگن؟ نميگن بعد اين همه سال زندگي، دليل جدايي چي بود؟! تو دوراهي موندم... حتي نمي‌تونم با بچه‌هام درددل كنم.
تو سايت صداي وكيل  شماره شمارو پيدا كردم و گفتم مشورت بگيرم... از نظر روحي و جسمي بهم ريخته‌ام، چه كار كنم. تمام

چند نكته:
-دنبال پايان خاطره نباشيد، اين داستان‌ها بي‌وقفه ادامه دارد.
- تجربه شخصي‌ام نشان مي‌دهد كه غالب مردها در خصوص بكارت همسرشان شك‌هايي ولو اندك در دل دارند اگرچه هيچگاه بيان نكنند. بنظرم ضعف آموزشهاي‌ پيش از ازدواج در اين زمينه كاملا مشهود است.
- قانون مجازات اسلامي ماده ۲۴۷:
هرگاه كسي به فرزند مشروع خود بگويد «تو فرزند من نيستي» و يا به فرزند مشروع ديگري بگويد «تو فرزند پدرت نيستي»، قذف مادر وي محسوب مي شود. 
- همان قانون ماده ۲۵۲: 
كسي كه به قصد نسبت دادن زنا يا لواط به ديگري[مثلا دوستش]، الفاظي غير از زنا يا لواط به كار ببرد كه صريح در انتساب زنا يا لواط به افرادي از قبيل همسر، پدر، مادر، خواهر يا برادر مخاطب[دوستش] باشد، نسبت به كسي كه زنا يا لواط را به او نسبت داده است[مثل مادر يا خواهر دوست]، محكوم به حد قذف و درباره مخاطب اگر به علت اين انتساب اذيت شده باشد، به مجازات توهين محكوم مي‌گردد.
- مجازات قذف: ۸۰ ضربه شلاق حدي است.
- امان از مخدرهاي صنعتي مثل شيشه، وقيحانه‌ترين تهمت‌ها را معتادان به همسران پاكشان مي‌زنند.
#الميرا_پناهي
#علي_مهاجري 
#صداي_وكيل
sedayevakil.com 
https://t.me/khateratevakil

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۷:۳۴:۱۲ ] [ اخوان ]
از مشاوره امروز براتون بگم... با خانمي حدودا 40ساله مشاوره داشتم بنظر با اعتماد به نفس و جسور بود و اطلاعاتي حقوقي خوبي داشت ابتدا از خودش برايم گفت: 
- الان 8-7 ساله جدا شدم پسرم 17سالشه براي تحصيل به خارج فرستادمش؛ آرايشگرم، دو ساله در زمينه خالكوبي (تتو) فعاليت دارم قبل از اونم تو خونه، دستگاه تكثير سي‌دي و دي‌وي‌دي داشتم و به فروشنده‌هاي سي‌دي ميفروختم.

سه سال قبل با آقايي به اسم  ناصر آشنا شدم... صيغه كرديم؛ متاهله اما مرد خوب و آبرومنديه؛ تو يه اداره دولتي سمتي داره، هيچوقت از جزئيات شغلش، آدرس منزل و محل كارش نپرسيدم و كنجكاوي نكردم فقط هرچي خودش دوست داشت برام مي‌گفت. مثلا خودش بهم گفت كه فعاليت آزاد تجاري هم داره و كارش چيه؛ از اول قرار شد چشمداشتي به اموال همديگه نداشته باشيم هرچند ناصر هم دست و دلبازه و خيلي به من كمك ميكنه اما من هم توقعي از اون ندارم.

اين مطلبو تا اينجا داشته باشين...

من پارسال براي تعمير يك وسيله الكترونيك به ميدون توپخونه رفتم با تعميركار كه اسمش محسنه صحبت مي‌كردم كه شغل منو جويا شد بعد پرسيد آيا براي آقايان هم تتو ميكنم كه گفتم بله مشكلي نيست.‌‌.. از اينجا زمينه آشنايي و همكاري ما بوجود اومد البته به من پيشنهاد دوستي هم داد كه گفتم همسر دارم و ازدواج موقت كرديم و ديگه تموم شد اما ارتباط كاري ادامه داشت... مشتري مي‌آورد و پورسانت مي‌گرفت زرنگ و زبون‌دار بود خوب مشتري جذب مي‌كرد. در خلال اين رفت و آمدها، جسته و گريخته از زندگي من، روابط من با ناصر و موقعيت اجتماعي ناصر اطلاعاتي بدست آورده بود مثلا فهميده بود كه ناصر چه روزهايي پيش من مياد، كارش چيه، متاهله، وضع مالي خوبي داره، ماشين گرونشو ديده و... 

يك روز كه با ناصر تو خونه بوديم چند نفر از پليس امنيت زنگ زدن و با حكم قضايي، ريختن تو خونه؛ دنبال دستگاه تكثير سي‌دي غيرمجاز بودن..‌. ظاهرا توزيع كننده‌هاي بازداشت شده آدرس منو داده بودن اما من يكسال بيشتر بود كه از اين كار بيرون اومده بودم دستگاهي نبود و مامورين هم دستشون به چيزي نرسيد. پليس‌ها در حين بازرسي منزل، مدارك شناسائي ناصرو خواستن و هويتش رو بررسي كردن، وقتي فهميدن همسر صيغه‌اي منه برخورد زشت و بدي باهاش داشتند و اسم و مشخصاتش رو در گزارش ثبت كردن.
اين حادثه تاثير منفي در روحيه ناصر گذاشت خيلي ترسيد، بعد از اون كمتر پيش من ميومد و بيشتر احتياط ميكرد... مدتي طول كشيد تا دوباره به منزل من پا بذاره.
از اون طرف محسن تيز و هفت خط بود بواسطه رفت وآمدهايي هم كه به منزل من داشت و مشتري مي‌آورد از اين اتفاق باخبر شده بود البته من هم غافل از همه چيز برخي مسايل از جمله ترس و وحشت ناصر رو براش تعريف كرده بودم.
از اين داستان چندماهيه مي‌گذره... دو هفته قبل، شب هنگام كه ناصر از منزل من خارج ميشه باز مامورين نيروي انتظامي جلوش رو مي‌گيرن و اونو تحت بازجويي قرار ميدن ناصر هم كه ترسو، تجربه قبلي رو هم فراموش نكرده به اونا پيشنهاد رشوه ميده و... خلاصه اينكه تو ماشين خودش دوتا چك، يكي پنجاه‌ميليوني و يكي هم صدوپنجاه ميليوني براشون مي‌كشه و خودشو خلاص مي‌كنه.

من تازه دو روزه كه از موضوع خبردار شدم... با اصرار و التماس به بانك بردمش و در كمال تعجب ديديم كه چك صدوپنجاه ميليوني توسط محسن وصول شده.
الان هم خدمت شما رسيدم كه بابت اين موضوع شكايت كنيم هرچي به ناصر گفتم همراهم به دفتر شما بياد قبول نكرد، مي‌خواد از طريق من كمي اخبار و اطلاعات بگيره بعد خودش بياد...

چند نكته:
- مبلغ چكها واقعيست.
- ناصر به من مراجعه نكرد و كمك نخواست و از نتيجه تلاش‌هايش با خبر نيستم.
- در اين فقره چند جرم باهم واقع شده مثل جعل عنوان و استفاده از پوشش مامورين نيروي انتظامي و از همه بدتر جرم كلاهبرداري؛ چون ملاك جرم شديدتر است پس عنوان اتهامي كلاهبرداري خواهد بود.
- اگر مجرمين سابقه‌دار و حرفه‌اي باشند و اقرار نكنند، احتمال اثبات وقوع جرم زياد نخواهد بود.
- وصول چك توسط محسن مهمترين خطاي اوست عجيب است كه چنين اشتباه فاحشي را مرتكب شده است.
- برخلاف شانس كم براي شكايت كيفري، شانس استرداد مبلغ چك‌ها در دادگاه حقوقي زياد است.
- جهت مطالعه بيشتر رجوع كنيد به ماده556 قانون مجازات اسلامي و ماده1 قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا، اختلاس و كلاهبرداري.

امام حسن مجتبي(ع):
السَّفيه، اَلأَحمقُ في مالِهِ، اَلمُتهاوَنُ في‌عِرضِه.

بي‌خِرد كسي است كه مالش را ابلهانه مصرف ميكند و نسبت به آبروي خود سهل انگار است. (بحار، ج ٧٨، ص ١١٥)
#علي_مهاجري 
#وكيل_دادگستري 
#صداي_وكيل 
https://t.me/khateratevakil
http://sedayevakil.com/

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۶ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۴۰:۴۵ ] [ اخوان ]
بس ديو را كه صورتش فرزند آدم است.

داستان مشاوره امروز موضوع جالبي بود...
يك جوان به اتفاق چهار جوان ديگر متهم به قتل و مدتها متواري‌اند كه دست بر قضا جوان داستان ما تصادف ميكنه و دچار قطع نخاع ميشه.
ايشون پس از اين ضايعه دستگير و  يكسال هست كه بازداشت و در زندانه. در عين حال بواسطه وضعيت خاصي كه داره بصورت متناوب به بيمارستان اعزام ميشه.
در اولين بستري از مادر بيچاره‌اش ميخواد كه براش يك دستگاه گوشي همراه به بيمارستان بياره كه با جاسازي اون در آتل با خودش به زندان ميبره...
در مرحله بعد تعداد ۱۵۰سيم كارت با خودش به زندان ميبره كه بازهم موفقيت‌آميزه چرا كه خانواده به اصرار مادر و وضعيت خاص ايشون باز همكاري ميكنند...
در مرحله بعد تقاضا ميكنه كه ۵۰گرم هروئين براش تهيه كنند و به بيمارستان ببرند وقتي با مقاومت خانواده روبرو ميشه كه از كجا هروئين پيدا كنيم، خودش از زندان هماهنگ ميكنه كه هروئين رو درب مغازه برادر تحويل بدهند و پولش رو بگيرند.
خلاصه داستان زماني به من مراجعه مي‌كنند كه هروئين در بيمارستان كشف شده و مادر بيچاره هم به اتهام حمل هروئين در بازداشت قرار داره.

امان از فرزند ناباب حتي اگر قطع نخاع باشد.

نكته۱: هميشه فكر مي كردم كه چطور ممكنه وفور مواد مخدر و وسايل غيرقانوني مثل موبايل در زندان اين قدر زياد و قابل دسترسه! بارها موكل‌هاي من با موبايل از زندان با من تماس گرفتند و به راحتي صحبت كرديم. اين نمونه ميتونه پاسخ خوبي به اين سوال باشه اگرچه راههاي خيلي ساده‌تري هم هست.
هر جا پول و تقاضا باشد حتما عرضه وجود خواهد داشت حتي اگر در زندان باشد.
نكته۲: مطابق قانون، مجازات حمل ‌و نگهداري بيش از ۳۰گرم هرويين، اعدام است.
#علي_مهاجري 
#وكيل_دادگستري 
#صداي_وكيل 
https://t.me/khateratevakil

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۲ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۸:۵۵:۳۴ ] [ اخوان ]
طمع‌كاري

پرده اول: 
پدر خانواده در بحبوحه‌ي اوايل انقلاب براي دريافت حق اولاد بيشتر، شناسنامه‌اي براي دختر نداشته‌اش مي‌گيرد، تا از مزاياي عايله‌مندي و سيستم توزيع ارزاق عمومي مثل كوپن و... بيشتر بهره ببرد. شايد برخي در دل بگويند: "بعضي‌ها چقدر زرنگند..."

بگذريم... در سال ۶۸ پدر فوت مي‌كند و اولين مشكل عيان مي‌گردد چرا كه براي انحصار وراثت و تقسيم تركه نياز به صاحب آن شناسنامه، امضا و اثر انگشت اوست؛ خصوصا براي فروش اموال غيرمنقول مثل منزلي كه جزء ارثيه است.

پرده دوم: 
وراث، بعداز چندسال فكر كردن و دست دست كردن بالاخره يكي از عروس‌هاي خانواده را متقاعد كرده و عكس او را به شناسنامه مذكور الصاق ميكنند، البته اين كار با رضايت تمام ورثه انجام مي‌شود و در عوض اين كار هم سهمي را براي عروس در نظر مي‌گيرند و قرار مي‌شود كه پس از تكميل مراحل فروش خانه، شناسنامه را معدوم نمايند.

پرده سوم:
چند سال قبل مادر خانواده كه حقوق مستمري پدر را دريافت مي‌كرده، نيز به رحمت خدا مي‌رود در حالي كه نام اين فرزند در شناسنامه مادر هم هست و فوتي هم براي اين فرزند ثبت نشده‌است.
از طرفي اين عروس خانم نيز با همسرش دچار جدايي و طلاق مي‌شوند و هيچ تمايلي به ملاقات و همكاري وجود ندارد.

پرده آخر:
جديدا يكي از پسرهاي خانواده متوجه شده است كه همسر سابق برادرش نه تنها شناسنامه را باطل نكرده، بلكه علاوه بر شناسنامه خويش با شناسنامه اين دختري كه اصلا وجود خارجي نداشته، كارت ملي هم گرفته و در تمام اين سالها يارانه را هم دريافت كرده‌است علاوه بر آن طي چند سالي كه مادر خانواده نيز فوت شده است، حقوق بازنشستگي پدر را نيز با همين شناسنامه دريافت مي‌كند...!

البته احتمال تخلفات بيشتري هم وجود دارد؛ مثل گرفتن دسته چك، صدورانواع ضمانت‌هاي بانكي و غيربانكي، گرفتن پاسپورت و...

الان خانواده، خصوصا همسر سابقش همگي مصمم به طرح شكايت و تعقيب كيفري او هستند.

نتيجه اين كه خانم مي‌بايست علاوه بر تحمل مجازات استفاده از سند مجعول يا تحصيل مال نامشروع، كليه اموال بدست آورده را هم مسترد نمايد و سالها ننگ سوءپيشينه را به پيشاني بكشد.

نكته: 
دست درازي به حق الناس گناه بدي است.
بدتر اينكه آن حق الناس، بيت المال هم باشد.
بدتر از آن اينكه تو در گورستان بوده و سهمي نداشته باشي اما در گناه ديگران سهيم باشي.

گفت: چشم تنگ دنيادوست را
يا قناعت پركند يا خاك گوررر
#شادي_رادمهر
#علي_مهاجري 
#صداي_وكيل 
sedayevakil.com
https://t.me/khateratevakil

ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ] [ ۰۸:۳۷:۰۴ ] [ اخوان ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By jahanblog :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب